تبليغاتX
ミ★ミ خاطرات سوسک یتیم ミ★ミ

اگر می خواهید شاد باشید ... پس شاد باشید

پنجشنبه شب است و ساعت از 3 نصفه شب هم گذشته و ما هنوز به سان خفاش  و

جغد شوم بر خانمان سایه افکنده ایم .

 برادرمان در کماست و گهگاهی در خواب دری وری و هذیان می گوید

 پدرمان هم پشت تلویزیون به خواب رفته

 فقط منو آبجی بیداریم خیلی آرام به طوری که کسی بیدار نشود چراغ ها را خاموش می نماییم ...

چشمانمان جایی را نمی بیند  بر روی شست پا راه می رویم که مبادا کسی از اهالی خانه بیدار شود

پاورچین پاورچین به سمت اتاق خود می رویم  سالن بسی تاریک است وهیچ چیز در آن دیده

 نمی شود چه رسد به   در حال قدم زدن می باشیم ...

که پایمان را به زیره شی ای خنک و عجیب می زنیم و در پی آن صدای مهیبی به گوشمان می رسد

به مدت 5 ثانیه خشکمان میزند  تازه فهمیده ایم پایمان به پارچ آب پر از یخ خورده و همه اش بر

روی سر و صورت پدر گرامی و عزیزمان خالی شده است

پدرمان چراغ را روشن می کند و از آنجا که خیلی مهربان و خوش برخورد است (افعال معکوس)

چیزی به ما نمی گوید فقط کج نگاهمان می کند و می گوید :

قربونه تیمور لنگ برم من ! این همه جا .... حتما باید روی شکم من راه بری ؟

و از این پس اسم جدیدی به نام تیمور در خانه پیدا می کنیم  به طوری که کم کم پدرمان اسم ما

را از خاطر برده و به اسم تیمور ما را می شناسد ، جالب است صدا می زنند تیمور من می گویم :

ببببببببببببببببببببببببببببببله !

سوسک نوشت :

1 . شانس آوردیم ! پدرمان قضیه را به خیر و خوشی تمام کرد ( برای اولین بار در این خانه)

2 . قیافه پدرمان آنقدر خنده دار شده بود که من و لیلون تا صبح ریسه می رفتیم .

3  . برادر خل و دیوانمان هم ککش نگزیده و همان طور در کما به سر می برد و به هذیان گویی

خود ادامه می دهد ! برای شفایش دعا کنید  آن شب در خواب بلند بلند آبجیمان را صدا می زد و

هر بار این آبجی که اوسگل شده بود با حالتی خواب آلود می گفت : بلههههههه

4 . برای شفای ما نیز دعا بفرمایید  آن شب در خواب حرف های + 18 می زدیم

5 . چه کنیم ! به خاطر فشار روحی و روانی هر شب خواب های بی سر و ته می بینیم !

6 . از دوستان گرامی و محترم سوسک یتیم پوزش می طلبیم ...

ما نمی توانیم همانند گذشته در سطح نت ول بچرخیم و کامنت بگذاریم !

اما در اسرع وقت به همه شما عزیزان سر زده و کامنت می گذاریم در حد بنز !

7 . با خنده بلد نیستم ع.ا.ش.ق بشوم

نه ، بنده بلد نیستم ع.ا.ش.ق بشوم

اصلا تو خودت را بکشی من اینم

شرمنده ! بلد نیستم ع.ا.ش.ق بشوم

8 . بالایی رو دارید ؟

9 . آخخخخخخخی ! اینخده دلم واسه اپ کردن تنگولیده بود که نگو !

11 . دیگر خبر نمی دهیم که آپ می باشیم!خودتان با استفاده از تکنولوژی بلاگفا زحمتش را بکشید

با تشکر : تیمور

پشت چشم نازک نوشت :

این روزها مراقب باشید ! سوسکی آن سوسک سابق نیست  خشن تر شده ...

از کسانی که توقع نداشتیم ، چیزهایی دیدیم که کاش نمی دیدیم

 

+ تاريخ شنبه 16 آبان1388 نويسنده ×× سوسک یتیم ×× |

با سلام و درودی فراوان خدمت مسئولان امور خیریه :

مسئولان گرامی ! چرا این قدر شما در کارتان منضبط و  جدی عمل می کنید ؟

به جان خودمان وقتی داشت تمام عقده هایمان یکی یکی بر طرف می شد ،

کم مانده بود فرش زیر پایمان را اشتباهی به جای لواشک انار در کام مبارکمان گذارده و ملچ ملچ

آن را میل بفرماییم  آخر شما دست بابا نوئل را هم از پشت بسته اید دیگر

خوشی یک بار ، دو بار ،  سه بار ... 100 بار ... اما وقتی خوشی ها به n  تا رسید ، ما اختیار

از کف داده و بی جنبه و بی ظرفیت می گردیم  و همانند گوسفندی که تا کنون به چراهگاه

نرفته عمل می کنیم سوسک یتیم چه کند ؟ مغزش مدام خطا می دهد ! حیران مانده !

کسی که تا دیروز شاسگول بود ، امروزش را ندیده اید  ما که خودمان سوسکی را گم کرده ایم

شما چطور ؟ بخدا مُردیم دیگر ... دل تنگی حدی دارد ... ما نمی خواهیم کسی از فراق ما چشمانش

گریان باشد  آخر مگر آن بنده خدا چشمانش را لازم ندارد که در راه وصل به ما شب و روز

فغان و زاری کند و کاسه چه کنم ، چه کنم دستش گیرد

ما به خدا شبیه حلزون کلاسیک نگشته ایم ، همان سوسک سابق هستیم  اما روزگارمان هنوز

شبیه آلیس در سرزمین عجایب می گذرد ، کاش آن خرگوش قصه های آلیس به دنبالمان نمی آمد

ما نمی خواهیم اجالتا  آن " فرد مذکر " اینگونه خودش و دوست داشتنش را به صلیب بکشد

ما ساده هستیم و به دنبال سادگی!با این تراژدی های کلاسیک و حرفه ای مخالفیم به جان خودمان

  ما دوست نمی داریم او تب کند و مدام هذیان بگوید ! آخر می ترسیم به دلیل تب بالا دچار تشنج گردد

 و در جامعه به فردی ناقص العقل مبدل شود ... ما نمی خواستیم به زحمت بیفتد و برای

 تولدمان Teddy خاکستری رنگ بخرد ، شاید آن زمان دستش تنگ می بود !

نمی خواهیم هرشب ما را به گردش ببرد ... نمی گوییم خوشمان نمی آید ، اتفاقا خیلی علاقه مند

می باشیم اما مرضمان گشت های سبز رنگ ارشاد می باشد که این روزها تعدادشان از

عدد n هم تجاوز کرده ... ما نمی خواهیم رشته معماری باشد ... همه رشته ها خوب است به خدا !

ما راضی نیستیم که بخواهد بدخواه مد خواه های ما را نصف کند ... شاید در حین درگیری

خدایی نکرده چاقو خورده و ناقص گردد ...

ما نمی خواهیم به ما مشکوک باشد ، تا بخواهیم برای اثبات کردن عدم مشکوکیمان ، یقه خود را

پاره پاره کنیم .... و در آخر او بی تفاوت بگوید : مشکوکیا !

به جان شما ، ما بدون شب بخیر و صبح بخیر هم می توانیم بخوابیم و برخیزیم ...

بدون کلماتی از قبیل : نفسم ، عشقم ، تو مال منی ، خیلی می خوامت ، جیگر طلا ، عزیزم و ...

 هم می توانیم زندگی خود را سپری کنیم ...

ما نمی خواهیم هیکلش در حد جشنواره خوارزمی باشد و علاوه بر این برادرش نیز هیکل باشد

به طوری که در طی دو سال قهرمان آسیا گشته ... ( به جان خودمان )

ما نمی خواهیم برای این که هم سایز ما شود ... شب و روز به خود گرسنگی دهد و اسمش را

رژیم بگذارد . ما غلط خوردیم سطح توقعمان بالا بود ... می شود یک بار دیگر تعیین سطح دهیم ؟

سوسک نوشت :

1 . راستی! نه این ها را جدی بگیرید . نه آن نامه را ... به خدا می ترسم موقعیت خوب فعلی را

از دست بدهیم ... به قول معروف : شتر دیدی ، ندیدی و این ها ...

2 . سوسک یتیم در حال حاضر خر کیف می باشد  دعا کنید همیشه سکه به همین طرف باشد

که اگر چرخید ما بدبخت گشته ایم و به ناچار ما هم می چرخیم !

3 . سوسکی ! حواست را جمع کن ...

4 . ما هم که این روزها خرمان از پل با سرعت نور می گذرد به حدی لوس و سبک شده ایم که

گاهی خودمان هم حالمان به هم می خورد ... devil بازی هم حدی دارد ...

5 . خدایا همیشه همین گونه باشد ... ما دوست می داریم این وضع را ....

 

+ تاريخ دوشنبه 4 آبان1388 نويسنده ×× سوسک یتیم ×× |

با سلام ...

برسد به دست همان کسی که خودش می داند :

ما که در روز میلادمان آرزوهای گنده و دست نیافتنی خود را برایتان send  کردیم جناب پروردگار !

 اما نمی دانم چرا شما جوابمان را نمی دهید ؟

فهمیدم!شاید سیستم های مخابراتی قطع شده است یا شاید پیاممان delivered نمی شود!

یا شاید شما هم مثل بنده به خاطر مزاحم های زیاد خط تان را از شبکه خارج نمودید !

نمی دانم ، اما همین قدر می دانم که شکستن دل ِ بنده ای خیلی که نباشد ، کمی بی رحمی ست !

باز هم تصمیم با خودتان است ...

فقط دو اتفاق ممکن است رخ دهد :

یا کج نگاهمان می کنید و در خانه خود را محکم می بندید ؛

یا دستمان را می گیرید و لبخند صورتی ِ پر رنگی را بر لبانمان جاری می سازید ...

هووووم ؟ نظرتان چیست ؟

به محض این که تصمیم قطعی خود را گرفتید ، زحمتی برایتان دارم ، افکار محرمانه خود را با پست

 الکترونیک به gmail اینجانب ارسال نمایید .

راستی بسیار ذوق مرگ شده ایم از این که جشن میلادمان با سال های قبل تفاوت داشت ...

به این دلیل می گوییم که امسال ، آب دماغمان تا پشت لبمان می آمد و ما تندی با کلینکس

( همان دستمال کاغذی سابق ) پاکسازی اش می کردیم با سرفه هایی خشک و چرک آلود !

ما به خود می بالیم که امسال تولدمان در تب می سوختیم و هذیان گویان به این طرف و آن طرف

می رفتیم ... به راستی مزیت پاییزی بودن همین است ... !

بی صبرانه منتظر نامه پر محتوایتان هستیم ...

دوستدار همیشگی شما : سوسک یتیم

بگذارید ساده بگویم :

تولدم مبارک !!!!!!!!!!!!!!!!!!

درباره کودکی سوسک یتیم  چه قدر می دانید ؟

اگر می خواهید اطلاعات خود را در این زمینه کامل کنید ، بد نیست سری به ادامه مطلب بزنید !


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه 26 مهر1388 نويسنده ×× سوسک یتیم ×× |

 

در حال خرید می باشیم که ناگهان چشممان به جمال " یک نفر " روشن می گردد ...

تندی رویمان را بر می گردانیم و خیلی زود آن جا را ترک می کنیم ... پشت سرمان راه می افتد

حرف های "  یک نفر " را با این + و حرف های من را با – در ادامه مطلب بخوانید .


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 17 مهر1388 نويسنده ×× سوسک یتیم ×× |

 

ساعت 7 صبح است ، می خواهیم به مدرسه برویم ... یک بنده خدا صدایمان می زند !

با تعجب پشت سرمان را نگاه می کنیم  بارالهی ! این دیگر چه موجودی است !؟!

ریش بلند و موهایه بلند سفید دارد... بساطی روی زمین پهن کرده ... خیره خیره نگاهش می کنیم

 درویش :  دختر خانوم یه لحظه بیا ... کار ِت دارم

ما هم مثل ببعی ، جلو می رویم  روبرویش یک پارچه سبز پهن است و روی آن اسپند ...

نگاهمان می کند و زیر لب چیزهایی می گوید که نمی فهمیم

درویش : دختری ؟

من : بله !!!!! (  نمی دانیم سوال قحطی بود که این را پرسید )

درویش : ( بعد از کمی ورد خواندن  ) دستت را جلو بیار

ما هم همانند گوگولی ها دست چپ مان را با حیرت به جلو می بریم

درویش : ( نعره می زند ) دست چپ نه راست

با یک حرکت سریع دستمان را عوض می کنیم  خدای من این دیگر کیست و از جان من چه می خواهد ؟

 پارچه سبزی را کف دستمان می گذارد ...     درویش : حالا یه کم پول بذار تو دست راستم

ما هم 1000 تومان در می آوریم و کف دستش میگذاریم ...

درویش : کم است ... بیشتر کمک کن

دلمان می خواست همان جا موهایه بلندش را گیس کش کنیم  گفتیم : دیگه پول ندارم !!!

درویش : غروب که رفتی خونه توی این پارچه سبز ...  نمک و فلفل و سنگ بذار

ان شا الله که حاجتت بر آورده شود

ما که منگ شده ایم  چیزی نمی گوییم و فقط محل حادثه را با سرعت ترک می کنیم

برایه رفیقمان تعریف میکنیم  عرعر می کند و شیهه می کشد ، می گوید :

خاک بر سرت !!! بختت را بسته

از شنیدن این حرف خنده مان می گیرد و ریسه می رویم و می گوییم : بهتر !!!!

سوسک نوشت :

1. پروردگارا ! ما چه بدی در حق ات کرده ایم که اینگونه ما را می جزانی ؟؟

2 . امید است که بختمان بسته شود

3 . این روزها سوسکی دیگر آن سوسکی اسبق نیست  کسی که تا 6 صبح بیدار بود و مثل جغد

به این طرف و آن طرف می رفت ، حال ساعت 9 شب به بستر می افتد !

4 . از آغاز سال تحصیلی تا به حال سه اخطار مهیب و تکان دهنده بهمان داده اند ...

خیلی زود بود اما دیروز جمله فرح بخش " 2 نمره از انضباط ات کم شد " را از دهان مبارک معاون

شنیدیم و دم نزدیم و تازه پوستمان  کلفت تر شد

5 . " یک نفر " با چهره ای شطرنجی ، خجل زده ، پشیمان تر از سگ ، دست از پا دراز تر ، با صورتی

 بر افروخته و هر چه که شما فکرش را کنید ، به دست و پایمان افتاده بود و طلب عفو و

بخشش می کرد ! ما هم از silent بیرون نیامدیم

خاک بر سرش کنند که هیچ راه بازگشتی برای خود نگذاشته ... وگرنه سوسکی بزرگوار تر از آن

حرفاست

۶. به دلیل فوت وقت از گفتن " آپ شده ام " معذوریم !

 

+ تاريخ چهارشنبه 15 مهر1388 نويسنده ×× سوسک یتیم ××

با سلام و درودی فراوان خدمت مسئولان امور خیریه :

ما عقده ای شده ایم زیرا این روزها همه وبلاگ ها دو نفره شده است اما ما همچنان در

تنهایی خود ، انواع و اقسام ترشی ها را می خوریم و به روی مبارکمان نمی آوریم

چه کنیم ما هم می خواهیم وبلاگ دو نفره تاسیس نماییم

آیا کسی هست که کند یاری سوسک یتیم ؟

ما هم می خواهیم از قالب های love / kiss / hug / …  استفاده کنیم و این ها ...

ما هم می خواهیم از خاطرات سانسور شده مان بگوییم اما خاک بر سر بی عرضه مان کنند

که دست و پا نداریم ... و چلمنگ می باشیم و کمی شاسگول گونه می زنیم !

اصلا وبلاگ دو نفره بر فرق سرمان بخورد و فرقمان بشکافد ... کاش حداقل یک بنده خدا

برای رضای پروردگار و شادی دل جوانی هم که شده وبلاگی تاسیس می کرد و عنوانش را

" تقدیم به تنها سوسک قلبم ، سوسک یتیم " می نهاد و اصلا در آن فحش می نوشت

ما کاری به محتوای آن نداریم ... ما فقط وبلاگی می خواهیم که کسی به ع.ش.ق ما تاسیس اش کند

ما وقتی می بینیم مذکری از دوری مونثی شب و روز ناله سر می دهد به خود لعنت می فرستیم

که چرا کسی از دوری ما دلش نمی گیرد ؟

ما این روزها به خاطر خودخوری زیاد به شکل حلزون کلاسیک در آمده ایم

و روزگارمان همانند آلیس در سرزمین عجایب سپری می شود اما خم به ابرو نمی آوریم

 تا مبادا ضایع شویم ...

در پایان این نامه از مسئولان عزیز خواهشمدیم که فکری به حال اینجانب کرده و در راستای این

امور قدم پیش بگذارند و ما را یاری فرمایند !

پایان

تبصره نوشت :

1 . مسئولان گرامی تاکید می کنم که نویسنده وبلاگ اجالتا مذکر باشد .

2 . ما را خیلی دوست بدارد و هر شب  از فراق ما چشمانش گریان باشد .

3 . از دوری ما تب کند و مدام هذیان بگوید ...

4 .بهتر است تک فرزند باشد یا تک پسر اما گزینه اول برای ما موثر تر است( به هزار و یک دلیل )

5 .  برای تولدمانTeddyخاکستری که به روی آن جمله Miss youحک شده باشد خریداری کند

6 . هر شب ما را به گردش ببرد و برایمان خوراکی های خوشمزه خریداری فرماید

7 . حکما رشته کامپوتر باشد ( رشته هایی از قبیل معماری و عمران نیز بلا مانع است )

8 .  قدش بلند باشد و هیکلش در حد جشنواره خوارزمی و این ها ... تا اگر خدایی نکرده کسی ما را

چپ نگاه کرد به آن شخص حمله بّرّد و چشمانش را به سان ژله توت فرنگی کف دستش بگذارد .

9 . غیرتی باشد و مدام ما را مورد پرسش قرار دهد و در آخر بگوید : مشکوکیا !

10 . درس خوان باشد تا ما را در درسمان یاری دهد . (  خواهشا عینکی دائم نباشد )

11 . هر شب قبل از خواب شب بخیر بهمان بگوید و صبح نیز صبح بخیر ...

الکی نوشت :

1 . دویدم و دویدم به عقده هام رسیدم .

2 . چگونه اینگونه ؟ ( ورژن جدید "  چه جوری این جوری ؟ " )

این پست سوسک نوشت ندارد ، سوسک یتیم در حال حاضر عقده ای می باشد .

خر کیف نوشت :

 ما سه متر قد کشیده ایم ... این وب را ملاحظه بفرمایید .

+ تاريخ چهارشنبه 8 مهر1388 نويسنده ×× سوسک یتیم ×× |